به یک سیرکِ واقعیِ بزرگ و کثیف که تماشاگرانش شامل تعدادی کوآلا و پلانکتون است و در میان جنگل های گرم و حاره ای در جزیره ای دورافتاده به جای مانده، به همراه بومیان آدمخواری که ماه هاست گوشت انسان را تجربه نکرده اند و با شکیبایی بیگانه اند و شوخی حالیشان نمیشود و اطراف آن را نیز یک حصار الکتریکی بیست هزار ولتی فرا گرفته است نیازمندیم تا تمام اقوام و دوستان و همکاران خود را در یک بالونِ بزرگ -به سختی- بار بزنیم و یکجا در منطقه ای که کم و بیش شایسته ی آن ها فرض میشود خالی کنیم و برگردیم و هیچ وقت هم پشت سرمان را نگاه نکنیم و دچار عذاب وجدان نشویم و در حالی که سیگاری روشن میکنیم پیش خود بدانیم که دیگر هیچ وقت شاهد شوخی های زیر صفر درجه و مالیخولیاییِ آن ها در زندگیِ قشنگ مان نیستیم و نخواهیم بود.
نمایش پستها با برچسب نیازمندی ها. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب نیازمندی ها. نمایش همه پستها
۱۳۹۳ آبان ۲۷, سهشنبه
۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۱, یکشنبه
نیازمندی 13
این کنید که مرتب بی کار و جمله ها فرد ندهید نیازمند بیکاری فرد به هستیم را مرتب کند میخوانید و آن دارید عشق بیاید هستید که این را از دست بردارید نفرت میخواهم ادامه شمایی شما. میکنم خواهش. ندارم این خوبی حقیقتا اضافی روزها حال و از شما روزی ممنونم مرتب.
۱۳۹۳ فروردین ۴, دوشنبه
۱۳۹۲ اسفند ۵, دوشنبه
نیازمندی 11
به یک دُکّان گلفروشی در کویر جهت ول کردن کار و بار و تمام زندگیمان و رفتن به کویر و گل فروختن به مردم کویری نیازمندیم. نیازمندیِ عجیبی است. ولی خب به هر حال نیازمندیم دیگر.
۱۳۹۲ بهمن ۲۴, پنجشنبه
نیازمندی 10
نیازمند به یک عدد سطل رنگ برای رنگ کردن خودمان و بقیه هستیم. رنگش مهم نیست. ترجیحا بنفش یا نارنجی. شما نیز مراقب باشید رنگی نشوید.
۱۳۹۲ آبان ۲۱, سهشنبه
نیازمندی 9
یه یک عدد جوک ِ بسیار ملیح و بانمک برای اینکه سبب شود بعد از مدت های طولانی از ته ِ ته ِ دلمان بخندیم، تا حدی که نفسمان بند آید و از چشمانمان اشک درآید و قبلمان درد بگیرد و دل و روده هایمان بیایند در دهانمان و به گه خوردن بیوفتیم که چرا اینقدر با شدت خندیدیم نیازمندیم. آخر چند سالی هست از ته دل نخدیده ام. نه موقعیتش پیش میاید و نه واقعا دیگر چیزی برای خندیدن وجود دارد. مسیر که سخت میشود همه چیز ضد ِ خنده میشود. کاش میشد در اثر خندیدن بمیرم. کاش.
۱۳۹۲ آبان ۲, پنجشنبه
نیازمندی 8
به یک عدد دستگاه مخصوص با تکنولوژی آینده برای زدودن خاطرات زهرآگین و منفی چسبیده به آهنگ هایی که خوبند و دوستشان داریم، ولی چون صرفا در موقعیتی ناخوشایند و بی رحمانه بهشان گوش داده ایم و برایمان تلخ و زننده و گزنده گشته اند نیازمندیم. چون واقعا به شندین دوباره ی همان صداها بدون تداعی شدن صداهای سیاه و خاطرات بدش یا بدون خطور کردن بعضی چیزهای ناخوش به ذهنمان نیاز داریم. بسیار زیاد هم نیاز داریم. بدون اینکه بخواهیم آرزو کنیم کاش انسان دیگری بودیم و یا این گوش، گوش ما نبود. در واقع ما دیگر واقعا به این یکی اش خیلی نیازمندیم.
۱۳۹۲ شهریور ۲۹, جمعه
نیازمندی 7
به یک به هوای ابری ِ پاییزی، پیاده رویی بی پایان برای قدم زدن، چند برگ خشکیده روی زمین که رویشان راه بروم بلند خرچ خرچ کنند (یا قرچ قرچ)، دوستی شکیبا و بی آلایش که مسیر را با من همراهی کند، لبخندی بر روی لب ها، صدای قار قار ِ کلاغ ها، نیمکت های سبز تازه رنگ شده، باد ملایمی در موهایم و رنگ زرد مایل به نارنجی که در پس زمینه پاشیده شده باشد نیازمندیم.
۱۳۹۲ مرداد ۳۱, پنجشنبه
نیازمندی 6
به یک ساعت خراب و از کار افتاده برای بیدار نشدن در صبح ها نیازمندیم. که تضمینی کار نکند. ول کند.
۱۳۹۲ تیر ۲۵, سهشنبه
نیازمندی 5
به یک بچه همسایه ی پایه و شیطان بلا جهت فوتبال بازی کردن در کوچه و بعضا تک شوت و پنالتی و گاها شکستن شیشه ی آقای همسایه [که همیشه دوست داشتم روزی شیشه ی پنجره اش را با شوتی سهمگین بشکنم] نیازمندم. ولی خوب نمیتوانم. چون بزرگ شده ام. آدم های بزرگ دیگر توی کوچه فوتبال بازی نمیکنند و شیشه ی پنجره نمیشکنند. آدم که بزرگ میشود روشن فکر میشود. فوتبال دیگر چه معنی دارد؟ باید برویم گابریل گارسیا مارکزمان را بخوانیم و سیگاری دود دهیم. ضمنان خودم میدانم "مارکزمان" اشتباس. و همچنین میدانم "اشتباس" هعم اشتباس. ولی نمیدانم چرا نمیشود من و بچه ی همسایه برویم توی کوچه و فوتبال بازی کنم و لیز بخوریم و بخندیم. خیلی اُپن مایند و این حرف ها.
۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۲, یکشنبه
نیازمندی 4
به یک فرد خارجی نیازمندیم تا بیاید و رییس جمهور این کشور شود. چون رییس جمهورهای وطنی دیگر امتحانشان را پس داده اند.
۱۳۹۲ اردیبهشت ۳, سهشنبه
نیازمندی 3
به یک فوق متخصص روان شناسی و آگاه به روان شناسی ِ زن ها جهت راهنمایی و کمک به شکافت و تفهیم ِ علائم و نشانه ها و فرکانس های مرموز و مبهم و چندپهلویی که بانوان از خود ساطع میکنند نیازمندیم. خیلی جدی هم نیازمندیم. همین الآن.
۱۳۹۲ فروردین ۱۶, جمعه
نیازمندی 2
به یک لیوان قهوه ی داغ و تلخ نیازمندیم تا زبان و کام و گلویمان را بسوزاند و از آن پایین برود و آنقدر تلخ ُ آنقدر تلخ باشد تا تلخی های این دنیا برایمان بسان ِ شربت بهار نارنج، شیرین و گوارا شود.
۱۳۹۱ بهمن ۷, شنبه
نیازمندی 1
به یک ویراستار خوشحال و سرحال و باحوصله و با اعصاب و مسلط به خویشتن و آگاه به معانی انواع دشنام ها و فحاشی ها جهت جایگزین نمودن کلمه های زشت و رکیک ِ بنده با نیکواژه نیازمندم. با حقوق و مزایای کافی.
اشتراک در:
پستها (Atom)